محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

279

رشحات البحار ( فارسى )

يكم : شناخت پيامبر و ولى . به اين صورت كه انان مقربان واقع در مرتبه اطلاق و مشيت هستند . به صورتى كه ميان انان و خداوند كسى نباشد . اين مسئله از جمله عقايد لازم در شريعت است . وجه ديگر اين مسئله ، شناخت انها به « نورانى بودن » است ؛ زيرا انان ولى نعمت هستند . چنان‌كه نعمت وجود و كمال ان از طريق مشيت حاصل مىشود و انان مشيت هستند . تفاوت انان با وجود مطلق و مشيت نيز اين است كه نقطه اول ، قرب را بدون اختيار به دست آورده است . درحالىكه انان با ظلوميت و جهوليت حاصل كرده‌اند . البته حقيقت اطلاقى نيز صرفا امر واحدى است و افراد عين طبيعت معلق هستند . اين مسئله قابل تامل است . دوم : اعتقاد به اينكه انان صاحبان امر و سزاوارتر از خود افراد بر انان هستند . چنان‌كه پيامبر ( ص ) در غدير گفت : الست أولي بكم من انفسكم ؟ قالوا بلي . فقال ( ص ) من كنت مولاه فهذا علي مولاه همچنان‌كه عامه نيز ان را با بيش از هشتاد طريق و خاصه ان را با بيش از چهل طريق روايت كرده‌اند كه همه به پيامبر ( ص ) مىرسد . بديهى است كه امكان ندارد كه معناى ولى در اين مقام ، چيزى جز سرور و سزاوار امر باشد ؛ زيرا ساير معانى با وجود استنطاق پيامبر ( ص ) از مردم و اقرار انها به اولى بودن ايشان نسبت به انفس ، مناسبت ندارند . همچنان‌كه بر فرد منصف غير متعصب پوشيده نيست كه علاوه بر معناى فوق ، اين ولايت و اولويت از توابع ولايت اولى است ؛ زيرا تشريع برطبق تكوين است . يعنى همچنان‌كه موجودات از لحاظ وجود و تحقق تابع ايشانند و براساس ذات و اصل تحت لواى انان هستند ، ناگزير بايد در ظاهر نيز پيرو و تابع ايشان باشند تا به اين صورت ظاهر و باطن مطابق شوند . پروردگارا ما را در ظاهر و باطن از معتقدان به ولايت انان و از زمره كسانى قرار ده كه در ظاهر و باطن ولايت انان را پذيرفته‌اند . و الحمد للّه اولا و آخرا پايان تصنيف كتاب ؛ اواسط جمادى الثانى سال 1359 هجرى . هزار درود و سلام بر اين مهاجر